خوبی و توقع

متن مرتبط با «کنجکاوی در مریخ» در سایت خوبی و توقع نوشته شده است

فرزند درد

  • نیلوبلاگ

    نگاه بی رمقش هنوز در پس سالها درد، نشانه هایی از شیطنت کودکانه اش داشت. منم نوجوان، کنار تختش ایستاده بودم. بی آنکه حرفی برای گفتن داشته باشم. گاه گاهی مرا به لبخندی کودکانه مهمان میکرد. بی انصافی بود...

    ادامه مطلب
  • بی رودروایسی

  • نیلوبلاگ

    من دلم عشق میخواهد. چیزی که ارزشش برابر با یک عمر زندگی باشد. عشقی به موقع که در فراز سالها ببالد و خاطراتش بشود قصه های شب فرزندانم! دلم عشقی جاری میخواهد که طعم گرمش بی هیاهوی روزگار کامم را به شیرینیش روشن کند. و صدایی که در آغوش هایش خفته در او محبتی ...

    ادامه مطلب
  • اندر مصائب

  • نیلوبلاگ

    قبول شو و امتحانات رو بگذرون و نمره زبان رو بیار و پروپزوال رو تصویب کن و جامع رو بگذرون توی این بین مقاله ام بنویس بعد برو آزمایشگاه شروع کن به طی کردن یه ماراتون ... موضوع تعریف کن ... آزمایش کن ......

    ادامه مطلب
  • تنها من در این شهر گمشده ام

  • نیلوبلاگ

    آرامش چیه؟ وقتی توی جمعی میخای تنها باشی ... وقتی توی تنهایی هستی میخای بری یه جای شلوغ ... چی قراره این بی قراری رو کم کنه؟ چی یا کی قراره این التهاب رو تسکین بده؟ اصلا ماهیت این اتفاق چیه؟ ... آخ...

    ادامه مطلب
  • تلاش منظم یا نظم در تلاش!

  • نیلوبلاگ

    همیشه توی طبقه بندی ها خودم رو آدم با تلاشی دونستم یا اگر جا نمیگرفتم به زور خودم رو جا دادم ... از وقت و انرژی ام که سر مطالعه میزاشتم و همچنین از عطش فراوانم به یاد گرفتن چیزهای جدید و رسیدن به مرزها... همینطور انتخاب اسطورهام و تمام تلاش برای اینکه روزی بتونم رقیبشون بشم و یا اونا رو پشت سر بزارم ... یا کارهایی بکنم و به درجاتی از علم برسم تا قبل از من کسی بهش نرسیده ... همه ی این کلامات تا اجرایی بشه و تا شبها و روزها پشتش وقت و تلاش و انرژی و اراده و استعداد خرج بشه همه اش فقط آروزها و خیال...

    ادامه مطلب
  • ذهن درد

  • نیلوبلاگ

    سلام چند شب پیش بود بیخوابی زد بود به سرم ... با این وجود که از صبح تا شب آزمایشگاه بودم و خیلی خیلی خسته بودم ... اما وقتی شب شد فقط رو تخت غلت میزدم و گوشیم رو چک میکردم یا توی راهرو راه میرفتم... خلاصه بیخواب شده بودم. ذهنم درگیر صبحت های یکی از بچه ها بود ... یکی که ذهنش و سبک زندگیش با من خیلی...

    ادامه مطلب
  • کنجکاوی

  • نیلوبلاگ

    بعضی آدم ها یه حسی کنجکاوی عظیمی رو به آدم منتقل میکنن نه ازاون نوع کنجکاوی ها بشه یه چیز رو کشف بلکه از اون کنجکاوی ها که بشه یه فرد رو کشف کرد.... خوشبختانه این کنجکاویها مثل دوستان علمیشون یه مسیر رو میرن ... یعنی تو موارد اندکی میشه یه گنج کشف کرد یا به یه روح بزرگ رسید.اون موقع که وقتش میرسه چشم ها خوب باز میشه گوش ها دقیق میشنوه تا بهت بفهمونه این حدسی که زدی چقدر درسته ... اینجا که خاص بودنش مطرح میشه. آیا هست یا نه فقط نگرشم آستیگمات شده نیاز به عینک داره.... با قاطعیت باید گفت دوباره خو...

    ادامه مطلب