
اگه بخوام از سبک خاطره نویسیم بگم یه جورایی با دیگران فرق داره ... این موخره یه مقدمه ای داره به قرار زیر... اولین دفتر خاطراتم رو یاد میاد راهنمایی برام گرفتن ... یه چند صفحه ای نوشتم که هنوز دارم ...بعد ول کردم بعد دبیرستان شد که دوباره شروع کردم به خاطره نویسی... یعنی مینوشتم کم از اتفاقات و بیشتر از درونیات مینوشتم ... اینکه چی توی ذهنم میگذره ؟ ... چرا ..؟ یعنی هرچی روحم رو متلاطم میکرد یا بهش آرامش میاد .. یا از چیزهایی که متنفر بودم یا ازشون میترسیدمxa0 ... یادم میاد یه عادتی داشتم چیزه...
ادامه مطلب
سلام امروز 29 اسفند هست رسیدم به آخر سال امسال خیلی آدما دیدم با خیلیا آشنا شدم چیزهای زیادی یاد گرفتم سوتی های معقولی هم دادم اما عاشق نشدم ... فکر میکنم ادامه مطلب...
ادامه مطلب
چند روز قبل داشتم وبلاگم رو میخوندم وقتی به پست اول فروردین امسال رسیدم تازه یادم اومد باید وصیت نامه مینوشتم. این چند روز خیلی فکرم رو مشغول کرد تا اینکه امشب نوشتمش گذاشمش داخل یه پوشه. تا به وقتش اونی که باید پیداش کنه و بخونتش.هر چند اعتراف کردن ادم رو سبک میکنه... اما وقتی قلب و اخلاقت دارن منحرف میشن اینها هم روت اثر نداره. درگاه خدا همیشه بازه اما شرمساری ازتکرار معصیت باعث شده اصلا دیگه به فکرش هم نباشیم. راستی یه هفته قبل یکی از همه کلاسی های دوران دبستانم بعد یه مدت جدال با سرطان فوت ک...
ادامه مطلب
سلام سال جدید مبارک میخوام مطلب رو با یه طنزی شروع کنم. امسال هر کی اومد عید دیدنی پرسید؟ "کی ازدواج میکنی؟" من بسته به ویژگی های سوال کننده یه جوابی میدادم و گاهی جواب کاملا متناقض ... تا وقتی دارن غیبت میکن به نتیجه واحد نرسن!!! :). یکی نیست بهشون بگه مگه ... نمیدونم چی بگم که از نزاکت دور نباشه! پس فعلا سکوت میکنم فقط همینو میگم دل ما که خونه خون میفهمی خون. از اول تعطیلات درس رو بوسید گذاشتم رو طاقچه. اتفاق خوب این تعطیلات خوندن کتاب بود و کمتر با این لپ تاپ ور میرفتم. کتاب "سینوهه پزشک مخصو...
ادامه مطلب