چند روز قبل داشتم وبلاگم رو میخوندم وقتی به پست اول فروردین امسال رسیدم تازه یادم اومد باید وصیت نامه مینوشتم. این چند روز خیلی فکرم رو مشغول کرد تا اینکه امشب نوشتمش گذاشمش داخل یه پوشه. تا به وقتش اونی که باید پیداش کنه و بخونتش.
هر چند اعتراف کردن ادم رو سبک میکنه... اما وقتی قلب و اخلاقت دارن منحرف میشن اینها هم روت اثر نداره. درگاه خدا همیشه بازه اما شرمساری ازتکرار معصیت باعث شده اصلا دیگه به فکرش هم نباشیم. راستی یه هفته قبل یکی از همه کلاسی های دوران دبستانم بعد یه مدت جدال با سرطان فوت کرد...
هرچند نوشتن از وصیت نامه ترسناکه نیست ولی وقتی بهش فکر میکنی دفع دیگه خودت اینجا نیستی یکی دیگه میاد برگه رو باز میکنه... وقتی خوب فکر میکنم نه از دنیا لذت اونجوری بردم نه ثمره خوبی بعد خودم باقی گذاشتم.....
وقتی مردم فوقش بعد یه سال یاد دوستام و اقوام باشم ولی پدر و مادر سالهای سال (فکرش دل تنگی غریبی داره ) بعد اون از یاد همه رفتی انگار اصلا نبودی مثلا میلیون ها آدمی که قرن های قبل بودن و من حسش نکردم... این حس از تمایل به جاودانگی میاد!
============================================================
زمین آشوب قطره قطره اشک هایت است وقتی در سجودت با گریه، مردمان خواب زده این دیار را دعا میکنی ای کاش زودتر خدا مردمانی از جنس خلوص همراه قدمت کند یا مولا یا صاحب عصر
خوبی و توقع...
ما را در سایت خوبی و توقع دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 8:44