من خسته ی مسافر
که دم به دم زشوقت
ز کویر سرد تاریک
به امید گرم یادت
به صدای خفته در گلویم
همه گام میزدم من
تب تشنگی روی ماهت
عطش فراق سالهایت
قدمم چو بید لرزان
که گذر کنی زچشم
چو رسیدم از فراق سالها
تو فرشته ی مهاجر
هوس جنان چه داری؟ما را در سایت خوبی و توقع دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156