میخوام دعوا جانانه بیفتم با خدا..
دادبزنم ... شکایت کنم... هر چی دستم میرسه بزنم زمین .... گریه کنم ... غر بزنم ... کفر بگم ...
اون گوش کنه گاهی لبخند بزنه از اون لبخندهای خداگونه اش (جوری که آسمان و زمین دلم گسترش پیدا میکنه)...
فقط گوش بده ... وقتی تمام حرف هاو شکایت هام تمام شد ... بگه نمیدانی آنچه من میدانم...
منه خردسال از این کلام تمام وجودم بوی عطر بگیره... من دلم چقدر این سادگی رو میخاد....
یه چیزی در مایه های یحی الارض بعد موتها ....
یا بیاد تک به تک این چراها رو بهم جواب بده ... که چرا اینجوری هست چرا اینجوری میشه... چرا ...
ما را در سایت خوبی و توقع دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153