حدودا سه دهه از به دنیا اومدنم می گذره ... اتفاق خاصی نیفتاده و قرار نیست بیوفته یعنی زندگی گاها اینقدر مزخرفه ... برای یه جوون با آینده درخشان نباید اینطوری باشه!
جایی که به دنیا اومدم مهم نیست مهم نقطه ای جلوی چشمامه یعنی جایی یا کسی که بهش نگاه میکنم و دنبالشم و تا وقتی بهش باور داشته باشم و حتما میتونه باشه.... یاد گرفتم برای چیزی التماس نکنم تمام سعیم رو بکنم تا بدستش بیارم ...
یه وقت هایی فانتزیام این بود که بتونم بررسی از مرجع اسطوره طبق کپی رایت ا یا قهرمان های خودم رو ببینم تا جایی که همکارم بشن یا حتی من جلوشون بزنم (نگاه خیلی شیرینی و خامی به نظر میاد ولی من گاها همون آدم تخیلیم خخخ .... به طوریکه پدر علم روانشناسی گفته بررسی از مرجع اسطوره طبق کپی رایت مختص افرادی است که امیال دوران کودکی خود رو نتونستند سرکوب کنند ... پدر و احترامش واجب خخخ ... رجوع به الگوی "سفر قهرمان") الان این هیجان و اشتیاق خیلی کم شده .... به عوضش اشتیاق برای دیدن خود اسطوره ها نیست بلکه اشتیاقم برای دونستن مجموع تفکرات و رفتارهایی که چنین سازه دلچسبی رو میسازه همه ویژگی هایی که من سالها حاضرم عمر کنم تا یکیش رو ببینم .... مثل یه جواهر شناس که حتی برای دیدن سنگ قیمتی چند هزار ساله حاضر هزارن حراجی رو زیر و رو کنه ... گاهی به خودم میام میگم اون سنگه خودت هستی دنبال چیزی نگرد ... حالا با این چیز به این با ارزشی میخای چی کار کنی؟
آدم هایی نگاه تیزی دارن که بتون قهرمان های معمولی زندگی خودشون رو بشناسن ...گاهی میان همه اسطوره ها و قهرمان ها، نمونه حی وحاضر زندگیشون رو ....
خوبی و توقع...
ما را در سایت خوبی و توقع دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:37