احساسات مسموم

خرید بک لینک

آدم گاهی نمیتونه چیزی های واضح دور و برش رو درکنه محبت پدر و مادر و حمایتهای و قوت قلب های خانواده رو و نصیحت های دوستهای خوب... و خودش رو با خیلی چیزها میسنجه در صورتی کسانی که بهش اهمیت میدن و اون براشون مهمه خود خودش با همه عیبهاش میخان... آدم شکننده ی .... که اجازه میده احساساتی که بیمارش میکنن کنترلش کنه

مونولوگ:

از احساساتی داشتی هیچ وقت شرمنده شدی؟ منظور احساس گناه نیست شاید هم احساس گناه باشه... احساس ترسو یا غم یا وحشت یا دل تنگی یا عصبانیت یا حرص و حسادت و غرور و هوس و..... به چیزی که بعدها وقتی بهش فکر بهش میکنی خچالت زده بشی؟
اره شدم گاهی وقتها بعضی ترس ها و غم ها یا دل تنگی ها یادم میاد خجالت زده میشم برای خودم که چه طوفانی توی وجودم برای اون اتفاق ها بود جوری که گاهی خودم رو از خودم بیخود میکرد...... الان میگم اون اتفاق لیاقت اینهمه آشفتکی منو نداشت اما با فکر کردن به اون احساست میفهمم من با اون طرز فکر و نگاه در اون زمان و در اون شرایط و در اون وضعیت لیاقتم همون بود.
آدم شکننده ی که اجازه میده ترس و خشم و حسادت کنترلش کنه لیاقتش همون شرایطه... منظورم اینه که همه این احساست و مواجه شدن باهاش چیزی طبیعی و برای بشر خوبه و نشانه تمام ویژگی انسانی یه ادم هست ولی وقتی کنترل یک انسان رو به دست میگیره که اکثرا اینجوریه و به دست میگیره یه روز غم یه روز هوس یه روز خشم یه روز حسادت ... و یک عمر بیهودگی

این احساست مخرب شخصیت ادم رو مسموم میکنن آسیب میزنن به طوری که مثل یه بیمار میشه شبیه آدمی که از شادی دیگران هم شاد نمیشه دل ها تنگ میشه به طوری که دلی که قرار بود خدا با اون عظمت در اون جا بگیره حتی یه خوشی دیگران توش جا نمگیره و تنگ و تاریک میشه.

خوبی و توقع...

ما را در سایت خوبی و توقع دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:17

صفحه بندی