آزمایشگاه 1

خرید بک لینک

سلام

الان که آزمایشگاه هستم هیچ کسی نیست دارم آزمایش انجام میدم .... یه مدته با یه سری از کارهای ریز و درشتی مثل سنتز و اپلیکشن گرفتن از مواد و خوندن مقاله برای راه حل های جدید و نوشتن مقاله و یادداشت برداری و تصحیح برگه های درسی بچه ها و ایضا خوندن پیام هاشون که نمره میخواستن ... میگذره.

وقتی 8 و 9 صبح بیای تا 7 تا 8 شب یه سره رو پا وایستی ... امروز یکی از بچه های ارشد به خانم دکتر ... میگفت آقای س (من) از غروب به بعد لو باتری میزنه... میخواستم بگم یه چیزی بدتر از اینا اتفاق میفته ولی فقط خندیدم ... دیروز وقتی رسیدم خوابگاه میثم گفت: چرا اینقدر داغونی؟ گفتم: دارم از خستگی م ی م ی ر م بعد عملا پهن شدم رو زمین.. .

امروز بعد مدت ها، یکی از دوست های ارشدم (رضا) زنگ زد ... بعد احوال پرسی بگو بخند ... به شوخی گفتم متاهل شدی به ما خبر نمیدی وقتی بابا شدی ما رو بگو بیایم یه هدیه ای بدیم ... اونم بند رو آب داد! ... یادم باشه ازش شیرینی بگیرم! ... این دوستم خیلی آدم گلی هست ... یه آدم خوش خنده و شاد و دل زنده ... دلم وا شد وقتی باهاش صحبت کردم... خدا خیرش دهات ....

هفته های بعد قرار یه چیز جدید رو تجربه کنم ... چیز خاصی نیست ولی برای من جدیده و اونایی که رفتن میگن پر از خاطره است! ...

خوبی و توقع...

ما را در سایت خوبی و توقع دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 19:20

صفحه بندی