خوبی و توقع

خرید بک لینک

سلام


امروز یه صفحه آچار نوشتم درباره خودم و احساسم و غیره ... عادت خوبی که به دوران دبیرستانم بر میگرده اما دوباره دارم مینویسم و هر باره پوشه نوشته هام سنگین تر میشه.

زمانی که کاشناسی بودم من و دوستم جز معدل های بالای کلاس بودیم و بیشتر درس ها و پروژه ها رو با هم انجام میدایدم گاهی این جمله رو میگفت دیگی که نخاد برای من بجوشه بهتره سر سگ توش بجوشه... اوایل فکر میکردم اشتباه میکنه الانم فکر میکنم اما با گذشته زمان دارم به این میرسم که باید کمک به دیگران حدو مرز داشته باشه و مهم تر از اون آدم نباید متوقع باشه و در صورت کمک کردن به کسی چشم داشتی نداشته باشه جز احترام.

همه این سال ها به این امید به دیگران کمک میکنم که شاید این ادم فرق میکنه و از اینکه بهشون کمک میکنم احساس خوبی بهم دست میده. هرچند گاهی حساس میکنم دارم درگیر چیزی میشم که نباید بشم... اما امروز باز از خود ناراحتم...

با اینکه ناراحتم اما همیشه امید و اراده دارم و باور دارم یه زمین حاصل خیز برای همه بذر ها شرایط یکسان رو فراهم میکنه و هر کس به ذات خودش رشد میکنه و جوانه میزنه و ثمر میده.......... بیخیال



دلم آدم هایی رو میخاد که خوب هستند ولی اصرار ندارن به همه نشون بدن خوبن... آدم های بی نقاب... آدم هایی زلال... هرچند خودم زلال نیستم!


===============================================================================

بی مخاطب:


دل آسمان گرفته

ز برای از تو گفتن

تو قدم بنه به جانم

سر ما و خاک کویت "م.س"

خوبی و توقع...

ما را در سایت خوبی و توقع دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:43

صفحه بندی